حرف دل

هرچه میخواهد دل تنگت بگو.....

خوشبختی تمام وکمال ما...خدایا شکرت..

شب منو ،شب تو.....

تب منو ،تب تو......

اسم تو رولب من، اسم من رولب تو....

پرم از عشق چشات...مهربونی تو نگات...

جون میگیره نفسام با اون عطر نفسات...

منو تو هردو عاشق ،توسختیهای دنیا دوتایی نبریدیم....

برای هم میمیریم کنارهم میخندیم.توی تنهایی وغم چشامونو میبندیم...

خیلی دلم روشنه نبضم برات میزنه.توکه برای منی دنیا برای منه ...

خدا برای این عشق به تو مدیونم تاجون دارم بدون قدرشومیدونم

میخوام دعا کنم تموم عشقارو خدا برای عشقم از توممنونم...

پاکی این عشقو ،آسمون تضمین کرد

دست گرم خورشید سایه بون ماشد..

تونگات به تموم آرزوهام میرسم....

عطردوست داشتنو از نگات چیدم...قلبقلب

+ نوشته شده در ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


24روز زن..........

سلام.روز زن و مادر را بر همه ی زنان و مادران تبریک میگویم و زیر پاهایشان را میبوسم.مادرم فقط میتونم بگم هیچکس به اندازه تو برایم قابل احترام نیست.سرت فریاد زدم.به رویت عصبانی شدم.و خیلی چیزهای دیگه.ولی تو همیشه با لبخندت مرا شرمنده کردی.تو برایم همه چیز هستی.تمام فکرم این هست که تورو خوشحال کنم.خطاهایی از من که بسیار است سر زده.میدانم که همه ی انها را بخشیده ای.دوباره از تو و به خاطر تمامی زحمتهایی که برایم وصف نشدنی است تشکر میکنم و تورا میبوسم.مادرم مرا همیشه دعا کن که فرزندت تنها با دعا های تو و خشنودی تو هست که موفق خواهد شد.

 

نوکر همتون هستم مادران من......

+ نوشته شده در ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


قربانی مظلوم....

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:

 

او یقینا پی معشوق خودش می اید.

 

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

 

مطمئنا که پشیمان شده بر میگردد.

 

افسوس که عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز........

+ نوشته شده در ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط من و تو نظرات ()


امان از این چشم و هم چشمی.....

سارا را دیدی چه لباسی تنش کرده بود؟ من هم باید در عروسی برادرم همان را بپوشم. همان که نه... بهتر. یک عمری آنها به دست ما نگاه می‌کردند... آخر هفته هم باید یک مهمانی بدهیم تا از خجالت مرجان و شوهرش دربیاییم. باید تلویریون ال سی دی جدیدمان را ببینند.
من که دیگر سوار این پراید قراضه نمی‌شوم! تو هم باید گوشی‌ات را عوض کنی... یعنی تا سال دیگر می‌توانی پول جورکنی خانه‌مان را ببریم بالاتر؟»
چشم و همچشمی‌ زندگی‌های فراوانی را ویران کرده است. به جای این‌که باعث پیشرفت و تغییر بشود، اختلاف‌ها را بیشتر می‌کند. زندگی با چشم و همچشمی ‌زندگی روی خط‌های لرزان و شکننده‌ای است که هر لحظه فرو می‌ریزند؛ البته نگاه کردن به زندگی دیگران گاهی می‌تواند انگیزه‌بخش باشد و حرکت ایجاد کند. خیلی از آدم‌ها حرکت‌های مهم زندگی‌شان را با احساس غبطه به مسیر رو به جلوی دیگران، آغاز کرده‌اند. اما کمتر کسی پیدا می‌شود که فرق بین چشم و همچشمی‌ و انگیزه گرفتن را نداند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط من و تو نظرات ()


خودتان قضاوت کنید....

اگر لباس تنگ و چروک و بیریخت بپوشن

در مورد پولداره :

در مورد بی پوله:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط من و تو نظرات ()


فرق.....

بین من وتو فرقها غوغا میکند.....

 

فرقهایی که با نوشتن و گفتن تمام نمیشود..

 

لب به سخن بگشایم خواهی دید که عشق نیز وجه مشترک بین ادمیان نیست...

 

ایکاش عشق را میتوانستم فقط و فقط برای خودم وصف کنم....

+ نوشته شده در ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


تبریک ولادت حضرت زهرا وروز مادر....

انا اعطیناک الکوثر*

 فصل لربک وانحر

ان شانئک هوالابتر

فاطمه زهرا علیهاالسلام ، که برترین زنانِ عالم خلقت است، بسیار فروتن و رها از علایق دنیوی است؛ تا آن جا که روزی مولا علی علیه السلام از او غذایی می خواهد، ولی فاطمه علیهاالسلام می فرمایند: «دو روز است که جز غذای اندکی در خانه ما نیست... ولی اینک دیگر هیچ غذایی در خانه نیست». مولا علی علیه السلام سؤال می کند: «ای فاطمه، آیا به من خبر ندادی تا چیزی تهیه کنم؟» و فاطمه علیهاالسلام ، الگوی مکارم اخلاقی زن مسلمان می فرماید:«یا اباالحسن، من از خدای خود خجالت می کشم که بر تو چیزی تکلیف کنم که شاید در توان تو نباشد».

بهترین زنان عالم، فاطمه زهرا علیهاالسلام الگوی انسان های شیفته کمال و به ویژه زنان پویای راه سعادت است. او نمونه ای است کامل و گویا برای زنانی که در پی زندگی راستین و حرکت در مسیر درست آنند. ایشان افزون بر کمالاتی چون عبادت خالصانه و بسیار، ایثار بی انتها و معرفت بی پایان، در مقام همسری بسیار ساده، فروتن، خدمت گزار و مهربان بود. مولای متقیان علی علیه السلام درباره آن بانوی بزرگ می فرمایند:

«به خدا هرگز مرا به خشم نیاورد..به او که نگاه می کردم همه غم و اندوهم از میان می رفت».

میلاد حضرت فاطمه زهرا و روز مادر رو تبریک میگوییم 

امید دارم  پیرو راه حضرتش باشیم و سیره عملی ایشان را الگوی  

زندگیمان سازیم انشاالله.

 

+ نوشته شده در ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


سوال....

دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟
دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه
مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست
پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

رهروی گفت: کوچه ای بن بست
سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ
دلبری گفت: شوخی لوسی است
تاجری گفت: عشق کیلو چند؟
مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند

شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه
عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

شیخ گفتا: گناه بی بخشش
واعظی گفت: واژه بی معناست
زاهدی گفت: طوق شیطان است
محتسب گفت: منکر عظماست
قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است
پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست
چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم
طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!


+ نوشته شده در ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


مناجات...

  الهی....همه ی کائنات به گرد تو می گردند, چشم امیدشان به سوی تو می گرید ,"یا رب" "یا رب" گفتنشان ...می دانم که می شنوی....
می دانم که می بینی پریشان خاطریمان را,آشفته حالیمان را....
می دانم که مراقبمان هستی.....

 خدایا چه  آسان می توان تو را دوست داشت ،
بی هیچ تکلف و بهانه ای .
بهشت همین حیاط کوچک خانه ماست ،
وقتی فرشته ها برای شنیدن نام تو از دهان من ،
از پله های عرش پایین می آیند...

خدایا هزاران بار شکرت .....خدایا نگاه پرمهرت را ازما دریغ نکن.....

+ نوشته شده در ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


دفتر خالی......

................................................................................................................

...............................................................................................................

.................................................................................................................

..................................................................................................................

..................................................................................................................

...................................................................................................................

اینم از دفتر مشقتون.به زور شبو روز کار کردم تا براتون یه دفتر بخرم تا حرف دلاتونو بنویسین توش.هر چی که میخواین بنویسین.نترسین.بازم دارم.خط خطیم کردید اشکال نداره.بازم براتون میخرم.نگران نباشین.خدا بزرگه......

 

+ نوشته شده در ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط من و تو نظرات ()


بدون شرح.....

این یعنی...؟؟؟؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


دکتر شریعتی...

سخت است حرفت را نفهمند،

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

اشتباهی هم فهمیده اند.

.:: دکتر علی شریعتی ::.

 

همسایه ام از گرسنگی مرد ، خویشانش در عزایش گوسفندها سربریدند!

 

دکتر شریعتی

برگرفته از وبلاگfoshtom.persianblog.ir

 

+ نوشته شده در ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


باور نکن تنهاییت را....

باور نکن تنهاییت را 
من در تو پنهانم ،تو در من
از من به من نزدیک تر تو
از تو به تو نزدیک تر من
باور نکن تنهاییت را
تا یک دل و یک درد داری
تا در عبور از کوچه عشق بر دوش هم سر میگذاریم
دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را
هر جای این دنیا که باشی من باتوام تنهای تنها
من با توام هرجا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبه دل
باور نکن تنهاییت را
من با تو ام منزل به منزل
 
 
+ نوشته شده در ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


همین که عشق باشد آن هم در حوالی تو…

همین که عشق باشد


آن هم در حوالی تو…

هر چقدر هم که


زمستان باشد


بهاری ترین هوا


سهم من است…

 

 

562443_35010

.

+ نوشته شده در ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


نگاهم...برای تو...

قشنگ ترین نگاهم را برایت کنار گذاشتم٬تا بدانی با تمام وجود دوستت دارم...

این روزا فقط دلم به خنده و لبخند تو خوشه..

این روزا دلم میخواد فقط تو خوب باشی..

این روزا دلم میخواد هر کاری بکنم تا تو خسته نباشی..

نمیدونم !

اصلا٬ْدلم میخواد فقط تو خوب باشی تا خوب باشم..

زندگیمون شبیه شعره..همه چی درست میشه..

شعر ما زیباترین شعر دنیاست..مگه نه؟؟

شعر ما خوش آهنگ ترین ترانه زمانه ست..

قافیه هاش با من..تو فقط همیشه ردیف باش

+ نوشته شده در ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


پیامک من به خدا......

سلام خدا.خدا میخواستم خیلی چیزا بهت بگم ولی شنیدم که میگن خدا از دلا خبر داره.پس نمیگم.الانم که تنهای تنهام.اخه خدا هم تنهاست......خدا هر چی تو بخوای و مصلحت بدونی.....

+ نوشته شده در ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


حضرت زهرا...

بانوی نور!

 

شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما، بی حسین شدن تو بود

و شرمنده تر آنکه تو بی حسین شدی و ما حسینی نشدیم...

 

وفات بزرگترین بانوی عالم حضرت فاطمه را به همه تسلیت میگوییم.

 

التماس دعا

من و تو

+ نوشته شده در ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


سهراب سپهری

دیرگاهی است که در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می‌خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه‌ای نیست در این تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه‌ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم‌ها
سر بسر افسرده است
روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می‌بندد
می‌کنم هر چه تلاش،
او به من می خندد .
نقش‌هایی که کشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود .
طرح‌هایی که فکندم در شب،
روز پیدا شد و با پنبه زدود .
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است .
جنبشی نیست در این خاموشی
دست‌ها پاها در قیر شب است .


سهراب سپهری
+ نوشته شده در ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


خدایا.......

خدایا...


کودکان گلفروش را میبینی؟


مردان خانه به دوش...


دختران تن فروش...


مادران سیاه پوش...


کاسبان دین فروش...


محرابهای فرش پوش...


پدران کلیه فروش...


زبان های عشق فروش...


انسان های آدم فروش...

 


همه را میبینی؟؟؟

 


میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم,

 


دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد....!!!!!!

 
+ نوشته شده در ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


وجود او....

وجود اوشیرین ترین بهانه ایست که میتوانم با آن

به رنج های زندگی هم  دل ببندم

و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زندگی کنم

کسی که مثل هیچ کس نیست

اوکسی خوب است....

کسی که لبخندهایش بوی طراوت باران و بهار دارد..

کسی که می شود با خنده هایش خوش بود و غم را فراموش کرد..

 

کسی که عاشقانه می ستایمش به خاطر تمام خوبی هایش٬ به خاطر تمام مردانگی هایش٬

به خاطر تمام از خودگذشتگی هایش برای من٬به خاطر تمام زحماتش برای آسایش من٬به

خاطر تمام تلاشهایش  ...

مرد من ، پژواک تمام عاشقانه های تاریخ است..

تورا من دوست میدارم.تو را من عاشقم..تا.....

 تا آخرین لحظه که از  هستی و دنیا و من نشان باشد


 

 

 

+ نوشته شده در ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


ورد زبان من

 
 

 نامِ *بهار * بر سر زبانها افتاده است..

                                          ولی همیشه  وردِ زبانِ من * نام* توست ...

 

همیشه باید کسی باشد

که معنی سه نقطه‌های انتهای جمله‌هایت را بفهمد

همیشه باید کسی باشد تا بغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد

باید کسی باشد که وقتی صدایت لرزید٬بفهمد.که اگر سکوت کردی، بفهمد

کسی باشد که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد

کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن

بفهمد به توجهش احتیاج داری ..

بفهمد که دلت برای چیزهای کوچک تنگ شده است

بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران

همیشه باید کسی باشد

که دوستت داشته باشد

که دوستش داشته باشی....

همیشه....همیشه باید تو باشی.تو.....

مرسی که همیشه این همیشه ها را می فهمی ...

خدایا هزاران هزار بار شکرت...

 

+ نوشته شده در ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


خدایا...

خداوندا:

دستهایت را زیر تنهاییم ستون کن که من از آوارگی

 بی تو بدون میترسم...

خداوندا:

مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن

تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را بر هم نریزد....لبخند

+ نوشته شده در ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


چشمهایت..

  حکایت چشمهایت حکایت تمام پسربچه های بازیگوش بستنی بدست است که

تابستان را

قایم کرده میان دو مشت کوچکش٬

 

       ولبخندت٬ که یکجا آب می کند تمام قندهای دنیا را توی دلم 

 

   سرودن از تو تمامی ندارد .....

  درست مثل عطش تابستان....



 

+ نوشته شده در ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


الهی......

خدایا.........

مرا رها کن..........

خدایا.........................

تو تواناترینی.......همانا بر همه چیز دانایی و توانایی........

+ نوشته شده در ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


 

جواب سلام را با علیک بده

جواب تشکر را با تواضع

جواب کینه را با گذشت

جواب بی مهری را با محبت

جواب ترس را با جرأت

جواب دروغ را با راستی

جواب دشمنی را با دوستی

جواب زشتی را به زیبایی

جواب توهم را به روشنی

جواب خشم را به صبوری

جواب سرد را به گرمی

جواب نامردی را با مردانگی

جواب همدلی را با رازداری

جواب پشتکار را با تشویق

جواب اعتماد را بی ریا

جواب بی تفاوت را با التفات

جواب یکرنگی را با اطمینان

جواب مسئولیت را با وجدان

جواب حسادت را با اغماض

جواب خواهش را بی غرور

جواب دورنگی را با خلوص

جواب بی ادب را با سکوت

جواب نگاه مهربان را با لبخند

جواب لبخند را با خنده

جواب دلمرده را با امید

جواب منتظر را با نوید

جواب گناه را با بخشش

و جواب عشق چیست جز عشق؟

هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابی بدهی ،یک روزی ، یک جوری ، یک جایی به تو باز می گردد.

+ نوشته شده در ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


قاصدک

قاصدک !
                  شعر مرا از بر کن

 


 برو آن گوشه ی باغ
                                     سمت آن نرگس مست

                                                                              و بخوان در گوشش

 

                        و بگو باور کن
                                             

یک نفر عاشقانه هایت.... مهربانیهایت  را زحمتهایت را ...


                                                                       دمی از یاد نبرد...

 

خدایا هزاران بار شکرت.....شکرت بابت خوشبختی که بهمون دادی....

+ نوشته شده در ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


117کاش میشد...

 

کاش میشد سرزمین عشق
را

در میان گام ها تقسیم کرد

کاش میشد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش میشد با دو چشم عاطفه

قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش میشد با پری از برگ یاس

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش میشد با نسیم شامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش میشد با خزان قلب ها

مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش میشد در سکوت دشت شب

ناله ی غمگین باران را شنید

بعد دست قطره هایش را گرفت

تا بهار آرزوها پر کشید

کاش میشد مثل یک حس لطیف

لا به لای آسمان پرنور شد

کاش میشد چادر شب را کشید

از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش میشد از میان ژاله ها

جرعه ای از مهربانی را چشید

در جواب خوب ها جان هدیه داد

سختی و نامهربانی را ندید

کاش میشد با محبت خانه ساخت

یک اطاقش را به مروارید داد

کاش میشد آسمان مهر را

خانه کرد و به گل خورشید داد

کاش میشد بر تمام مردمان

پیشوند نام انسان را گذاشت

کاش میشد که دلی را شاد کرد

بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت

کاش میشد در ستاره غرق شد

در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش میشد مثل قوهای سپید

از لب دریای مهرش آب خورد

کاش میشد جای اشعار بلند

بیت ها را ساده و زیبا کنم

کاش میشد برگ برگ بیت را

سرخ تر از واژه رویا کنم

کاش میشد با کلامی سرخ و سبز

یک دل غم دیده را تسکین دهم

کاش میشد در طلوع یاس ها

به صنوبر یک سبد نسرین دهم

کاش میشد با تمام حرف ها

یک دریچه به صفا را وا  کنم

کاش میشد در نهایت راه عشق

آن گل گم گشته را پیدا کنم

+ نوشته شده در ۱٧ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


برای چشمانت...

هوای ترست به رنگ هوای
چشمانت

دوباره فال گرفتم برای چشمانت

اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا

قبول کن که بریزم به پای چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی برد

اگرچه خوانده ام از جای جای چشمانت

دلم مسافر تنهای شهر شب بوهاست

که مانده در عطش کوچه های چشمانت

تمام آینه ها نذر یاس لبخندت

جنون آبی دریا فدای چشمانت

چه می شود تو صدایم کنی به لهجه ی موج

به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی

در انتظار چه خالیست جای چشمانت

به انتهای جنونم رسیده ام کنون

به انتهای خود و ابتدای چشمانت

من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز

تو و نیامدن و عشوه های چشمانت

خدا کند که بدانی چقدر محتاج است

نگاه خسته من به دعای چشمانت

+ نوشته شده در ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


 

خدایا؟؟؟ چرا؟؟؟؟

ما که تمام پناهمون تویی....!

 

چه بخواهی چه نخواهی.... باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی..........

 

الهی!من نه انم که زفیض نگهت چشم بپوشم.نه تو انی که گدا را ننوازی  به نگاهی .

 

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی.پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

 

چه بخواهی چه نخواهی.... باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی..........

 

+ نوشته شده در ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


وقتی....

وقتی

وقتی تو خودت گیر می کنی

وقتی همه چیز برات میشه یه سوال !

وقتی توی تکرار صحنه ها اسیر میشی

وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به فکر کردن هم بیزار میشی

وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی

وقتی مطمئنی ! اونی که امروز می آد فردا میره ..

وقتی مجبوری خودتم گول بزنی

وقتی حتی شهامت خیلی چیزها رو نداری !!!

وقتی می دونی هیچ کس و هیچ چیز خودش نیست

وقتی می دونی همه چی دروغه

وقتی می دونی که نباید به هیچ قول و قراری ! اعتماد کنی

وقتی می فهمی که نباید می فهمیدی ..

وقتی روزگار یادت میده که باید سوخت و ساخت

وقتی می خندی به اینکه کارت از گریه گذشته

وقتی قراره هیچ چی جای خودش نباشه

وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته ..

وقتی نباید اونی باشی که هستی

وقتی بهت می فهمونن دوست داشتن یه معاملست !

وقتی تو رو بخاطر صداقتت محکوم می کنن 

وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه

وقتی حرفاتو فقط دیوار می فهمه ! ...

میشی اینی که من الان هستم

+ نوشته شده در ۱٤ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


اروزی نقاشی.....

 

میان آبشار خاطراتم ٬
کنار بوته های گل نمی نشینم

همیشه آرزو کردم که رنگ نگاه بوته گل را ببینمش

همیشه آرزو کردم که روزی برای لحظه ای نقاش باشم

همیشه آرزویم بوده رویا ولیکن یک زمان ای کاش باشم

همیشه این سوالم بوده مادر که رنگ لاله ها یعنی چه رنگی

همیشه گفته بودی باغ سبز ولی رنگ خدا یعنی چه رنگی

نگاه مادرم چون یاس میشد به پرسش های من لبخند میزد

زمانی رنگ سرخ لاله ها را به دنیای دلم پیوند میزد

ولی من باز می پرسیدم از او که منظورت ز آبی چیست مادر

همان رنگی که گفتی رنگ دریاست ٬ همان رنگی که گشته چشم از او تر

ز اقیانوس بی طوفان چشمش صدای اشک ها را می شنیدم

در آن هنگام در باغ تخیل رخ زیبای او را می کشیدم

نگاهی سرخ اشکی آسمانی دو چشمانی به رنگ ارغوانی

ولی من هر چه نقاشی کشیدم همه تصویری از رویای او بود

و شاید چند خطی که نوشتم همه یک قطره از دریای او بود

معلم آن زمان که عاشقانه کنار حرف هایت می نشینم

همیشه آرزو کردم که روزی نگاه مهربانت را ببینم

ببینم که کدامین دیدگانی مرا با حس دیدن آشنا کرد

که دستان مرا تا اوج برد و مرا از دور با چشمش صدا کرد

ببینم که چه کس رنگ شفق را به چشمان وجود من نشان داد

ببینم که کدامین مهربانی غبار غم رویایم تکان داد

اگر چه من نگاهت را ندیدم ولی زیباییت را میشناسم

صدای موج روحت را ستاره دل دریاییت را میشناسم

ز تو آموختم نقاشی عشق ز تو احساس را رسم کردم

ز تب نور امید و موج دل را میان غنچه ها تقسیم کردم

ولی من با مرور خاطراتم به اوج آرزو هایم رسیدم

هم اینک لحظه ای نقاش هستم معلم را و مادر را کشیدم

ولی نقاشی من کاغذی نیست برای رسم ابزاری ندارم

کمی احساس را با جرعه ای عشق به روی برگ یاسی می گذارم

دل نقاشیم تفسیر رویاست چرا تفسیر یک رویا نباشیم

چرا رنگ غروبی سرخ باشیم چرا چون آبی دریا نباشیم

اگر چه گشت شعرم بس مطول ولی نقاشیم را قاب کردم

سحر شد خاطراتم نیز رفتنتد دوباره من زمان را خواب کردم

+ نوشته شده در ۳ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


....

خدایا .. من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت می شوم
همانی که وقتی دلش می گیرد و بغضش می ترکد، می آید سراغت
من همانی ام که همیشه دعاهای عحیب و غریب می کند

و چشم هایش را می بندد و می گوید

من این حرف ها سرم نمی شود. باید دعایم را مستجاب کنی

همانی که گاهی لج می کند و گاهی خودش را برایت لوس می کند
همانی که نمازهایش یکی در میان قضا می شود و کلی روزه نگرفته دارد
همانی که بعضی وقت ها پشت سر مردم حرف می زند

گاهی بد جنس می شود البته گاهی هم خود خواه
حالا یادت آمد من کی هستم

+ نوشته شده در ۳ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


 

خداوندا

خداوندا! مرا شایسته آن کن تا به همنوعانم که در سراسر دنیا در فقر و گرسنگی به دنیا می آیند و میمیرند ؛ خدمت کنم

خدایا! امروز با دستهای ما روزی عشق ،‌آرامش و سرور به آنها ببخش

خدایا! مرا معبر آرامش کن ؛‌

تا آنجا که نفرت هست ، عشق جاری سازم

آنجا که خطا هست ، بخشایش بگسترم

آنجا که جدایی هست ، وصل بیافرینم

آنجا که لغزش و دروغ هست ، حقیقت بیاورم

آنجا که تردید هست ، ایمان بیاورم

آنجا که ظلمت هست ، نور بتابانم

و آنجا که اندوه است ، شادی منتشر کنم

خدایا! مرا موهبت آن عطا کنم تا به جای آسودن به دیگران آسایش بخشم.

و بجای آنکه دیگران درکم کنند ، درکشان کنم

و بجای آنکه عشق دریافت کنم ، عشق بورزم

زیرا با فراموش کردن خویش است که می توان به هرچیز رسید

با بخشایش است که بخشوده می شویم

و با مردن است که زندگی ابدی میابیم

+ نوشته شده در ۳ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


بار الها......

خدایامن انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی.نمیتوانم مثل فرشتگانت پاک
و آسمانی

باشم.گاهی فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی
وجودم

را فرا می گیرد.

اما همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است.

پروردگارا می دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور می سازد. پس این بار نیز دست

نیاز را به درگاه تو دراز می کنم و از کسی خواسته هایم را طلب می کنم که هیچ گاه
بر

سرم منت نمی گذارد . آرزوهایم را به تو می گویم . به تو که همیشه دوست منی . عاشق

تر از همیشه سر بر آستان ملکوتیت می گذارم و در دل دعا می کنم و از تو می خواهم که


اگر به صلاح است دعایم را مستجاب کنی

خــــدایا: سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم

را در آن بگســـــترانم و با دستان خسته قنـــوتم از تو بخواهم که بر وجود

سردم نور نگاهت را بـتـــــابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار

دگــــردرمن تــــــــــــــــــــازه

گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردانـــــــــــ​ـی

خدایـــــا : به من توفیق تلاش مقابل شکست، صبر در نومیدی ،رفـتن بی همـــــراه

کار بی پاداش، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ،ایمان بی ریا ،خوبی بی نمود،

عـــــشق بی هوس ، تنهایی در انبوه ، و دوست داشتن بدون آنکه دوست بداند،

روزی

کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ـن....و

همواره با من بمان و تنهایم مگذار . بگذار نخی به انگشتانم ببندم تا

هرگز فراموشت نکنم که آرامش دل تنها با یـــاد تو میسر است

توفیقم ده که بیش ازطلب همدردی، همدردی کنم

بیش ازآنکه مرابفهمند دیگران رادرک کنم

بیش ازآنکه دوستم بدارند، دوست بدارم

زیرادرعطاکردن است که میستانیم ودربخشیدن است که بخشیده میشویم ودر

مردن است که حیات ابدی می

یابیم

خـــــداونـــدا

امروز به تو توکل می کنم

مرا به آغوش خود هدایت کن تا احساس امنیت کنم

مرا در نور خود شستشو بده و بگذار در لذت و خوشی تو غوطه ور شوم

مرا سرشار از آرامش خود کن

مرا در آغوش خود بگیر و با من حرف بزن . بگذار خود را آنگونه ببینم

که تو مرا می بینی بگذار نگاهت کنم



بگذار گرمی حضورت را حس کنم و نفست را به آرامی در ذهنم حل کنم

بگذار آنقدر خیره نگاهت کنم تا به رویایی عمیق فرو روم

.................

آری به رویایی عمیق.....زیرا فقط در رویاست که با من حرف می زنی و مرا

فقط در رویاست که به من می گویی بنده کوچکم دوستت دارم و مراقبت هستم

می گویی من گاهی از راههایی به ظاهر بی رحمانه هدایتت می کنم

اما تـــو نمی توانی درک کنی

...........

فقط در آنجاست که می گویی فرزندم تو متوجه نمی شوی وقتی راه می روی با نگرانی

نگاهت می کنم و می بینم که گاهگاهی زمین می خوری ولی دستت را نمی گیرم تا

خودت بلند شوی و دوباره از اول شروع کنی اما تو می پنداری که من تو را

فراموش کرده ام

من می گویم خداوندا کمکم کن تا ابد همانگونه باشم که تو مرا آفریدی

پـــاک و معصوم و بی ریا................... و تو لبخند می زنی و هیچ نمی گویی

 

+ نوشته شده در ۳ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


 

    پیوند ما چه زیباست.حسرت بر دلها می نشاند

آنقدر با هم بوده ایم که گویی دنیای ما یکی شده...

نه فاصله نه مشکلات هیچ کدام از احساسم نمی کاهد..

هیچکس در هیچ کجا قادر نیست جایگاهت را در قلبم تسخیر کند.

آیا میدانی که عمیق ترین معنای زندگی منی

که بیشتر از هر چیز دیگری در این دنیا دوستت دارم ..

 ازاینکه عاشق توام حس غرور می کنم

بهترین هدیه خدایم دوستت دارم...

 

 

+ نوشته شده در ٢ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


 

در سال جدید برای فقرا نیز دعا کنیم......

برای مریضا....

برای سلامتی همه....

برای اجاره نشین ها....

برای همه و همه و همه .....

التماس دعا....

سال نو پیشاپیش مبارک

+ نوشته شده در ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


یا امام زمان..

 

               چشمان گنهکار و تماشا هرگز

 

  پرونده ی ظلمانی و امضا هرگز

                                                                  تا در ظلمات نفس سرگردانیم

                                            

                                                       دیدار نصیب دیده ی ما هرگز

 

 

 
آغاز امامت مهدی موعود عج

 

 

       خدایا ظهور آقارو نزدیک بفرما....جمعه ی آخر سال هم شد ولی.....

 

+ نوشته شده در ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


راه بی پایان....

میخواهم این راه ادامه داشته باشد.......

تا جاییکه........

 

+ نوشته شده در ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


خدایا مگذار....

+ نوشته شده در ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


بـَهــار می آیـد آهـسـته آهـسـته . . .


خدا تنها روزنه امیدی است

که هیچگاه بسته نمی شود

تنها کسی است که با دهان بسته هم

می توان صدایش کرد

و با پای شکسته هم می توان به سراغش رفت

تنها خریداری است که اجناس شکسته را

بهتر بر می دارد و بیشتر میخرد

او تنها سلطانی است که با بخشیدن

آرام می گیرد نه با تنبیه . . .

 

 

مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛

 

 

 

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و

 

هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.

 

 

 

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند

 

در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده

 

و تنها اوست که هر وقت بخواهی

 

چیزی بگوئی گوش می کند ...


+ نوشته شده در ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


بهار..

 

نرم نرمک میرسد اینک بهار..

خوش به حال روزگار..

و خوش به حال من که تورو دارم

خوش به حال من که تو بهارمی.که تو روزگارمی

خوش به حال من و بهار که تو رو داریم

خوش به حال من و روزگارم که تورو داریم

 

 

+ نوشته شده در ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


اسمون...

به آسمانت نگاه میکنم...بلنداست....خیلی بلند...

هرچه قدرهم که دستم رادرازکنم به تونمیرسم...

میروم ونردبام رامی آورم ....یک پله...دوپله....ده پله....

حالابه تونزدیک ترشده ام...امابازهرچه به دنبالت میگردم پیدایت نمیکنم....

ناگهان صدایت رامیشنوم که میگویی :حواست کجاست؟!!!

من این پایینم....نیفتی..!!!!

خداوند بی نهایت است به قدر نیاز تو فرود می آید

به قدر آرزوی تو گسترده میشود

و به قدر ایمان تو کار گشا.

هیچ غیر ممکنی وجود ندارد

همت از خود طلب و توکل بر خدا کن

بخشش او واسع است

رحمتش همه را شامل است

+ نوشته شده در ۱۸ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


خدا انجاست....

 

به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

+ نوشته شده در ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


غربت...

غربت آن نیست که تنها باشی، فارغ از فتنه ی فردا باشی

غربت آن است که چون قطره ی آب، در پی دریا باشی

غربت آن است که مثل من و دل، در میان همه کس یکه و تنها باشی
+ نوشته شده در ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


حرف دلام...

وقتی که تو کنارمی هر روز نوروز منه

 " بهتریـــــــــــنم  "

مهربانیهایت را باید قاب گرفت...

 

 

آفتابی،گرفته،بارانی،تو که باشی هوای من خوبست

دشت،دریا، کویر،کوهستان، در کنار تو جای من خوبست..

 

 

 

خنده‌های تو
کودکی‌ام را به من می‌بخشد..

و دست‌های تو
اعتمادی که به انسان دارم
.....
چقدر از داشتنت سرمستم  

 

 

 

 

 

من روز خویش را
 

با آفتاب روی تو کز مشرق خیال دمیده است

 

آغاز میکنم

 

آن لحظه ها که مات

 

در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش مینشینم

 

موسیقی نگاه تو را گوش میکنم

 

گاهی میان مردم در ازدحام شهر

 

غیر از تو

 

هرچه هست فراموش میکنم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


خدایاااااااااااا.......

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...

و تو مرا داری ...

برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...

+ نوشته شده در ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


 

 

زمین و زمان

آسمان و کهکشان و بی کران

همه و همه

چه قدر کوچک می شوند

هنگامی که یک انسان

که همه راها را رفته

 و دریافته که بی "او" هیچ است

تمام عقده ها

شکست ها

بغض ها

دل تنگی ها

اشک ها

شکستن ها!

را در خود تبدیل به قدرتی می کند

که هیچ کس و هیچ چیز جز خودش! نمی تواند مانع او شود

قدرتی که با آن همه چیز را تغییر دهد

جبران کند گذشته ها

و انسان اگر باز وسط راه با شیطان همراه نشود

می تواند زمین و زمان را زیر و رو کند

چرا که او انسان است

دارنده ی روح الهی!!!

+ نوشته شده در ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()


دلمان......

 
 

 این روزها دلمان بهانه می گیرد 

دلمان بچگی می کند..دلمان شیطنت می کند..

یه عالمه چیزای خوشگل می خواهد!

دلمان جوجه رنگی می خواهد!

دلمان یه عالمه قاقالی لی می خواهد!

یک عالمه چیزهای خوشمزه که بخوریم و چاق نشویم!

یک عالمه چیزهای ترش که بخوریم و حالمان بد نشود!

یک عالمه آرامش کنار تو.......

یک هوای بهاری و قدم زدن باتو....

یک باغ پر از گل که گل پچینیم و کسی نگوید گل نچین

یک لباس رنگی و دویدن توی یک دشت

دلمان می خواهد همیشه پیش هم باشیم...

دلم میخواهدبهانه تورو بگیرمو و بزنم زیر گریه....

 دلکمان است دیگر..یک وقتهایی سر به هوا می شود..

خلاصه دلمان فقط وفقط تورا میخواهد وبس...

+ نوشته شده در ۱٢ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط من و تو نظرات ()


زیبای من.....

زیبای من


چنانت عاشقم، که بی تو زندگی ام نیست، و چنانت مشتاقم،

که جز تو، دل دادگی ام نیست 

چندانت مهربان یافتم، که تنها به تو دل باختم. ای آن که نامت

بلند است و حدیث

بودنت، بی چون و چند

ای زیبای محض من 

  تو را با کدامین واژه باید ستود؟؟

+ نوشته شده در ٢٧ بهمن ۱۳٩٠ ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط من و تو نظرات ()


 

 

رو‌به‌روی من فقط تو بوده‌ای

 


از همان نگاه اولین

 


از همان زمان که آفتاب

 


با تو آفتاب شد

 


از همان زمان که کوه استوار

 

 
آب شد

 


از همان زمان که  عاشقانه های مرا

 


نگاه تو جواب شد ..

+ نوشته شده در ٢٦ بهمن ۱۳٩٠ ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ توسط من و تو نظرات ()